علاقمندی زنان به مشارکت سیاسی چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 27 دی 1390 ، 09:55

مشارکت سیاسی برای شکوفایی جامعه لازم بوده و امری ارزشمند محسوب شده و همگان  اعم از زن و مرد باید در آن سهیم باشند



سيد مهدي طاهري كارشناس ارشد علوم سياسي درخصوص علاقمندي زنان به مشاركت سياسي اشاره مي كنند كه  سیاست برای بسیاری از زنان واژه مبهمی است و خاص مردان تلقی می گردد و لذا در جوامعی با چنین تفکر، زنان نسبت به مردان مشارکت کمتری در عرصه سیاسی دارند . گرچه تلاش جهت تصدی پست های سیاسی و اشتغال سطوح بالای مدیریتی، حاصل سالها تلاش زنان می باشد که نشانگر علاقه آنها به حضور در عرصه های سیاسی و مدیریتی می باشد؛ ولی با این حال با نگاهی اجمالی به وضعیت مشارکت سیاسی زنان در دنیا در پست های مختلف چنین به نظر می رسد که با وجود تبلیغات و فعالیت های زنان در بدست گیری و رسیدن به مناصب سیاسی بالا، هنوز زنان از لحاظ سیاسی در انزوا به سر می برند و به نظر برخی همچون دکتر بشیریه، انفعال زنان و عدم موفقییت آنها، نتیجه سلطه مردان بر عرصه های سیاسی می باشد . همچنین بی تفاوتی سیاسی زنان  نیز به هر دلیل، یکی از واقعیت های انکارناپذیر تاریخ سیاسی انسان بوده و انفعال سیاسی نیز تنها می تواند نتیجه منطقی چنین سلطه ای باشد .

طی سده های گذشته، مردها در جوامع سلطه گر بوده و در مقابل زن نیز سلطه پذیر و در عمل، شرایط دوگانه در شیوه های آموزشی و پرورشی باعث شکل گیری اینگونه واکنش روانی شده است. با این حال به نظر می رسد که با تمامی این سلطه پذیری در جامعه مردسالار، زنان با روشنگری درصدد رسیدن به حقوق از دست رفته خود می باشند و با علاقه فراوان در تمامی این صحنه ها، برای احیاء این حقوق تلاش می کنند و زمینه های بسیاری مهیای مشارکت آنها در عرصه های سیاسی می باشد.

د- زمینه های مشارکت سیاسی زنان

زمینه های مشارکت سیاسی زنان باید از طریق حکومت ها فراهم گردد و مادامی که حکومت ها اراده نکنند، به نتیجه ای دست نمی یابد  و در جوامع اسلامی نیز از آنجایی که « در اسلام ملاک برتری افراد شامل لیاقت، شایستگی و تلاش است و جنسیت بر این صلاحیت ها تأثیری ندارد، لذا دولت اسلامی وظیفه دارد تا شرایط لازم برای فعالیت زنان را فراهم کرده تا آنها در نهادهای آموزشی، تبلیغی، اجتماعی و سیاسی به فعالیت بپردازند »و به صرف زن بودن نمی توان مانع حضور فعالیت زنان در عرصه های مختلف سیاسی شد . در این راستا دولت اسلامی موظف است به تعلیم و تربیت زنان در جامعه پرداخته و نهادهای آموزشی را در اختیار زنان جهت آموزش و احیاء حقوق از دست رفته شان بگذارد، چون در زمان رسول خدا (ص) مسجد نهادی جهت تعلیم بوده و در این زمینه فرقی در تعلیم و حضور مردان و زنان نبوده است و لذا دولت اسلامی نیز باید با تبعیت از سنت اسلامی به تعلیم زنان پرداخته تا زنان در  عرصه سیاست همدوش مردان قرار گیرند.

اگر چه در نظامهای غربی تنها جهت تعادل مصالح گروههای مختلف اجتماعی از جمله زنان و استقرار نظام سیاسی، به این فعالیت ها دامن می زنند و زمینه های فعالیت زنان را با آموزش آنها فراهم می کنند؛ ولی در جامعه اسلامی با تکیه بر سنت نبوی می توان مدعی شد که باید زمینه های مشارکت یکسان فغالیت زنان در عرصه های مختلف را فراهم نمود .

و- علل عدم مشارکت سیاسی زنان

با توجه به علاقه ای که زنان در عرصه سیاسی نشان می دهند، ولی هنوز بسیاری از آنها وارد عرصه سیاسی نشده و در این زمینه می توان به عوامل تاریخی، فرهنگی و ساختار اداری و اجتماع در جوامع اشاره داشت و لذا این عدم مشارکت ریشه در عواملی دارد که برخی آنها عبارتند از

1) بی سوادی زنان نسبت به مردان در طول تاریخ و در پی آن کمبود اطلاعات آنها از حقوق و تکالیف خود باعث شده که آنها نسبت به مردان وضعیت نامساعدی داشته باشند و در ایران نیز گرچه بعد از انقلاب در این زمینه تلاشهایی صورت گرفته و میزان بالای ورودی دختران به دانشگاه ها گویای این مطلب است؛ ولی هنوز به تمام جامعه ما سرایت نکرده است.

2) عدم اعتماد به نفس و وجود روحیه انفعالی در بسیاری از زنان که این روحیه ناشی از تربیت اجتماعی در خانواده و اجتماع بوده و بدین ترتیب این خصوصیت، برخی صفات و روحیات در زنان را منافی شرکت در عرصه سیاسی می داند.

3) توجه بیش از حد مردم به نگه داشتن زن در خانه و رسیدگی به امور خانه در اموری همچون بچه داری، خانه داری و ... باعث شده که فرصت اشتغال برای زنان باقی نمی گذارد و بالتبع پائین بودن اشتغال زنان و عدم استقلال آنها ارتباط مستقیمی با مشارکت سیاسی آنها دارد . اگر زنان در بیرون از خانه اشتغال داشته باشند، استقلال در رای و تصمیم گیری امور به تبع خود مشارکت را به همراه دارد البته برخی از غربی ها اشتغال زنان را موجب استقلال در امور مالی دانسته و شاهد این مطلب بیان موریس دوورژه است که می گوید « هرچه دسترسی به تمکن اقتصادی بیشتر باشد، دسترسی به قدرت سیاسی هم ممکن تر است». البته این مساله کلیت نداشته و چه بسا زنانی که استقلال مالی داشته و تمایلی به شرکت در عرصه سیاسی ندارند و بالعکس زنان خانه داری که تمایل به مشارکت سیاسی دارند .

4) عوامل بیرونی عواملی همچون تأثیر نظامهای سیاسی سلطه گر، تبعیض در قوانین جامعه، عدم توزیع مناسب مشاغل، نارسایی نقش رسانه های گروهی، برداشت نادرست از مضامین مذهبی و ... از جمله عوامل تأثیرگذار بر عدم مشارکت سیاسی زنان می باشند.

5) کمبود ارتباطات سازماندهی شده زنان نسبت به مردان باعث سلطه مردان بر آنها در عرصه های سیاسی شده و این عوامل با کمک همدیگر به اختلاف بین مشارکت سیاسی زنان و مردان منجر می شود.

6) مشکلات ناشی از روند بوروکراسی در ایران و نوع نگاه برخی از مدیران  برخی از کارشناسان علل عدم مشارکت زنان در ایران را ناشی از نوع نگاه مدیران مرد در مقامهای بالا به زنان شاغل دانسته که این باعث فقدان فرصتهای متنوع شغلی برای زنان و اعمال یکسری سیاستهای بر ادارات و سازمانها می شود که درنهایت به عدم حمایت های لازم از زنان منجر می گردد.البته مجلس شورای اسلامی با تصویب برخی قوانین برای زنان شاغل در هنگام بارداری و شیردهی در رفع این مشکلات قدمهای بسیار مثبتی برداشته است .

مشارکت سیاسی برای شکوفایی جامعه لازم بوده و امری ارزشمند محسوب شده و همگان  اعم از زن و مرد باید در آن سهیم باشند، چون شکوفایی جامعه و زندگی امن نیازمند فرصتهای برابر در جامعه بوده و باید به صورت یک فرهنگ اجتماعی در آمده و در برنامه های کشور نیز قرار گیرد، لذا ما  باید برای فراهم نمودن حق برابر زنان با مردان در عرصه سیاسی به فرهنگ سازی در جامعه بپردازیم . چنانچه در این زمینه خانم دکتر مصفا می گوید «صحبت از مشارکت سیاسی زنان، فقط استفاده از زنان برای ساختن تاریخ و وجود زنان در مناصب اجرایی نیست، بلکه باید موضع نقش زنان در زندگی اجتماعی علقه همگان باشد . بکارگیری زنان فقط در اداره امور مؤثر نیست، باید بیشتر بر تقویت فرهنگ سیاسی برای مشارکت زنان در برنامه های اجتماعی تأکید داشت» .